باز هم جمعه

 

  گفتم : امروز چه روزی است؟

   گفت : جمعه.

   گفتم : تا جمعه موعود چند ، چند آدینه راه است ؟

   گفت : یک یا حسین دیگر.

    گفتم : تو حسین را می شناسی ؟

    گفت : همان که صبح های جمعه ، پرده خوان ندبه خون است و  وعصرهای جمعه ، کبوتران فرج را ، یک یک بر بام انتظار می نشاند . آنگاه نگاهی به آسمان کرد و زیر لب زمزمه می کرد

          این طالب بدم المقتول بکربلا؟

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
سالار

سلام و درود به تو دوست عزیز هیچ فکر میکردی به این زودی سایتت بازدید کننده داشته باشه ولی من اومدم و دلم می خواد دوستامم بیان اگر لطف کنی لینک منو تو سایتت بزاری بهت قول میدم زود لینکتو به سایتم اضافه کنم حالا اگر لطف کنی ممنون میشم http://linkche.persianblog.ir لینک بازی امید جان منتظرما راستی نظرتم در مورد سایت ما بگو در ضمن اگه همراه ایمیل آدرس سایتت رو هم برام بزاری ممنون میشم