احساس انتظار

در آستانة‌ سقوط‌ و ابتذال‌،، دست‌ انسان‌ را گرفتن‌، و او را، تا درگاه‌ نگاه‌ خدا، بالا کشیدن‌ و بر تحقّق‌ آرمان‌ والای‌ همة‌ انبیا و اولیا و مردان‌ رزم‌ آور راه‌ حق‌، نظر داشتن‌!.
ودرآخرین‌ رزم‌ ـ پیروزمندانه‌ ـ حیثّیت‌ عادلانة‌ خاک‌ را از نگاه‌بلند«بقیة‌الله»به‌نظاره‌برخاستن‌...و این‌، حرف کمی‌ نیست‌!.
***
انتظار، از جنس‌ فرداست‌،
و احساس‌ انتظار، فردایی‌ شدن‌
عشیرة‌ انتظار، اهالی فردایند!...
آن‌ که‌ «نظر» ندارد، مثل کسی‌ است‌ که‌ تشنه‌ نیست‌.
احساس انتظار، مثل‌ احساس‌ تشنگی‌ است‌.
آن‌ که‌ احساس‌ تشنگی‌ ندارد، آب‌ ـ هر چند فراوان‌، زلال‌ و گوارا، هم‌ که‌ باشد ـ به‌ چه‌ دردش‌ می‌خورد؟!
بی‌ خیالی‌، این‌ پا و آن‌ پا کردن‌، و مرد «فردا» نبودن‌، «ضد انتظار» است‌!
انسان انتظار، آمادة‌ فرداست‌.
احساس‌انتظار،ازهم‌صحبتی‌های‌فردا،سرشارشدن‌ است‌.
از اندیشة‌ تردید، بیرون‌ آمدن‌، و در دل‌ یقین‌، در آمدن‌.
نشاط‌ انتظار، آدمی‌ را از ناامیدی‌ و سستی‌، باز می‌گیرد.
با این‌ نگاه‌های‌ کوچک‌ و پیش‌ پا افتاده‌، آدم‌ در «روز مرگی‌»ها، غرق‌ می‌شود.
برای‌ خوب‌ دیدن‌، و خدایی‌ نگریستن‌، باید به‌ چشمان‌ انتظار، مسلح‌ شد!
آنکه‌«نظر»ندارد،به‌ احساس‌ انتظار، نیز ـ نمی‌تواند رسید.
«انتظار» سفر دور و درازی‌ است‌.
سفر انتظار، چشم‌ آدم‌ را، باز می‌کند، سفر انتظار، انسان‌ را، «صاحب‌ نظر» می‌سازد...
***
حرف‌ از یک‌ نقطة‌ زمانی‌ و مکانی‌ نیست‌.
سخن‌ از یک‌ جغرافیای‌ جهانی‌ عقیدتی‌ است‌:
تکان‌ تازه‌ای‌ در خاک‌ و خلقت‌ خاک‌!
تنه‌ و بدنة‌ خلقت‌، «عدالت‌» است‌... و در این‌ میانه‌، «ستم‌»، غباری‌ بیش‌ نیست‌، که‌ به‌ راحتی‌ می‌شود آن‌ را شست‌ و پیکرة‌ اصلی‌، پاکیزه‌ و زیبای‌ آفرینش‌ را در برابر نگاه‌ انتظار زندگی‌، به‌ دیدار نهاد!...
این‌ شست‌ و شو، اصلاً، مشکل‌ نیست‌:
«آب‌» که‌ دارد می‌رود،
«رود» که‌ دارد می‌گذرد،
فطرت‌ پاک‌ عادلانة‌ «خاک‌» که‌ دارد تکان‌ تازه‌ای‌ می‌خورد،
همه‌ به‌ یاری‌ ما، خواهند شتافت‌!
تنها،کافی‌ است‌ تکانی‌ بخوریم‌. در جنبش‌ شکوهمند میلاد انتظار، به‌ «احساس‌» برسیم‌ و صاحب‌ نظرانه‌، عمل‌ کنیم‌...
انتظار، یک‌ رفع‌ تکلیف‌ نیست‌. بلکه‌، فهم‌ تکلیف‌ است‌، ادای‌ تکلیف‌ است‌:
آنان‌ که‌ منتظر عدالت‌ فراگیر و همگانی‌ اند، خویشتن‌، باید همواره‌ در سوی‌ تحقق‌ آن‌ ؛ اندیشه‌ کنند، بنویسند و بکوشند، و سهم‌ سنجیده‌ و دقیق‌ خود را ـ از اندازة‌ وظیفه‌ای‌ که‌ بر گردن‌ دارند ادا کنند...
از بی‌نظران‌، چه‌ انتظاری‌؟!... نبض عدل‌، که‌ خاک‌ را، به‌ تکانی‌ موّاج‌ و تند و تازه‌ فرا می‌خواند، بی‌ نظرانه‌ نمی‌تواند بر گوش‌دل‌بنشیند. بی‌ نظری‌، بی‌ تفاوتی‌ و بی‌ خیالی‌، از احساس انتظار، به‌ دور است‌. خویشاوندان‌ خمیازه‌ و خواب‌ را بگویید که‌ با بیراهه‌های‌ خویش‌، مزاحم‌ راه «مردان‌ انتظار» نشوند!
***
احساس‌ انتظار، در این‌ فرهنگ‌، مأذنة‌ بلند هستی‌ است‌ که‌ از بالای‌ بلند آن‌ اذان عدلف جهان‌، سرداده‌ می‌شود.
این‌ انتظار، پاسخی‌ است‌ به‌ تمامی‌ هستی‌ و همة‌ فرشتگان‌، در برابر همان‌ سؤال‌ گلایه‌آمیز، که‌: «چرا بر کرة‌ خاک‌،پای‌کسانی‌ باید باز شود که‌ فساد کنند و خون‌ بریزند؟!»
این‌ «انتظار» و پایانة‌ معطّر و مطهّر خاک‌، پاسخ‌ آنان‌ و همة‌ افکاری‌ هم‌ هست‌، که‌ از «گردفخویش‌ فرا نرفته‌ و تمامت‌ استعداد و توان‌ انتظار را نمی‌نگرند...»
احساس‌ انتظار، احساس‌ طوفانی‌، شورانگیز و با نشاط‌ است‌، و انتظاری‌ ندارد، مگر پیروزی‌!


پی‌نوشت‌ها :

* قطعه‌ ادبی‌ برگزیده‌ دومین‌ جشنوارة‌ برترین‌های‌ فرهنگ‌ مهدویت‌؛ ویژة‌ مطبوعات‌، به‌ نقل‌ از روزنامه‌ جمهوری‌ اسلامی‌.
1 . سورة‌ انبیاء (21)، آیة‌ 105.
2 . و در عصر «غیبت‌»، با مرجعیت‌ و فقاهت‌ است‌ که‌ جای‌ «ولایت‌»، پر می‌شود.
3 . در نگاهی‌ ژرف‌ و فراگیر، «ظلم‌»، تمامت‌ آفات‌ و شوربختی‌های‌ آدمی‌ را، در بر می‌گیرد. ظلم‌، هر آن‌ کنشی‌ است‌ که‌ اشیا و آدمی‌ را، از شأن‌ و مکانتف حقیقی‌اش‌، برکنار می‌دارد. جهل‌ و نفهمیدن‌، ظلم‌ است‌. بی‌ ایمانی‌ و شرک‌، ظلم‌ است‌: «یابنیّ لا تشرک‌ بالله. إن‌ الشرک‌ لظلم‌ عظیم‌»؛ فرزندم‌، بر خدای‌ «شرک‌» میاور؛ چرا که‌ شرک‌، «ظلم‌» بزرگی‌ است‌! (سوره‌ لقمان‌ (31)، آیه‌ 13)


ماهنامه موعود شماره‌ 33


/ 0 نظر / 4 بازدید