بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود عج
شهرستان بردسیر
جمعه ٩ آذر ۱۳۸٦
چهار علت ديگر غيبت امام زمان (عج) ... نظرات() 

علّت سوم :سومين عامل مؤثّر در غيبت امام زمان (ع) – که در احاديث ائمّه (ع) به آن تصريح شده – آن است که ايشان به اين خاطر غيبت کرده اند که در هنگام ظهور ، عهد و پيماني از هيچ کس بر عهده نداشته باشند . از حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) روايت شده که فرمودند :
کأنّي بِالشيعَة عِندَ فَقدِهُم الثالثَ مِن وُلدي کالنَعَم يطلُبُونَ المَرعي فلا يجِدُونَه.
گويا شيعيان را در هنگام گم کردن سومين نوادۀ خود مي بينيم که مانند گوسفندان به دنبال چراگاه مي گردند ولي « جايي »  پيدا نمي کنند .
راوي از علّت اين امر سؤال مي کند و حضرت پاسخ مي دهند :
لِاَنّ اِمامَهم يغيبُ عنهم .
چون امامشان از آنها غايب مي شود .
راوي از علّت غيبت مي پرسد و حضرت مي فرمايند :
لِئَلّا يکُونَ لِاَحَدٍ في عُنُقِهِ بَيعَة اِذا قامَ بِالسَيفِ .
براي اين که با شمشير قيلم مي کند ، بيعت هيچ کس بر گردن ايشان نباشد.
وقتي امام زمان (ع) غايب باشند ، ديگر نيازي پيدا نمي شود ، تا همچون پدران گرامي خود ، براي حفظ ظاهر و از باب ناچاري ، با قدرتمندان و زورگويان زمان خود ، بيعت کنند و در واقع اعلام عدم جنگ با آنها بدهند . اين سيره براي همۀ ائمّه (ع) قبل از امام عصر   (ع) جاري بوده است و از آنجا که نمي خواسته اند با طاغوت هاي زمان خود علناً اعلام جنگ کنند  ، لذا ظاهراً با آنها بيعت مي کرده اند ، يا حدّاقل عهد و پيمان صلح برقرار مي ساخته اند . اين بيعت به معناي قبول مشروعيت خلافت غاصبان خلافت نبوده ، بلکه صرفاً اعلام مي داشته که امام (ع) با آنها قصد پيکار و مقابله ي آشکار ندارد . ظالمان هم به همين مقدار راضي مي شدند ولي البتّه بعدها خباثت خود را آشکار مي نمودند و ائمّه  (ع) را با حيله هاي مختلف به شهادت مي رساندند.
  در ميان امامان گذشته ، حضرت سيد الشهداء (ع) در زمان حکومت معاويه - لعنه الله - عهد وپيمان با او را نقض نکردند ، امّا وقتي يزيد – لعنه الله – به حکومت رسيد ، و از امام حسين (ع)  بيعت خواست ، ايشان از بيعت سرباز زدند و به همين دليل کار به جنگ با يزيد و شهادت آن حضرت منتهي شد . پس همۀ ائمّه (ع)  - حتّي وجود مقدس سيد الشهدا (ع) « در زمان معاويه » - عهد وپيماني با طاغوت زمان خود بر عهده داشته اند . امّا از آن جا که رسالت امام عصر (ع) با ديگر ائمّه (ع) متفاوت است و به امر خداوند بايد در هنگام ظهور با همۀ مستکبران و زورگويان عالم ، مقابله و مبارزه کنند ، به همين جهت از جانب خداي متعال چنين مقدّر شده که ايشان از سوي هيچ قدرتمندي ، بيعتي بر گُرده و پيماني بر عهده نداشته باشند .علّت غيبت ايشان هم در حديث مورد بحث ، همين مطلب عنوان شده است.
نکتۀ قابل توجّه در بحث فعلي اين است که براي تحقّق چنين هدفي « بيعت نکردن با هيچ کس » تنها راه عقلي ، غيبت ايشان از ديدگاه عموم مردم نيست . به لحاظ عقلي امکان داشت که ايشان غايب نشوند و در عين حال زير بار بيعت با هيچ کس هم نروند . به عبارت ديگر بيعت نکردن امام زمان (ع) با حاکمان و قدرتمندان ، از طرق مختلفي امکان پذير بوده امّا خداي متعال از ميان اين طرق ، غيبت حضرتش را انتخاب فرموده است  . پس شرط عقلي رفع غيبت « ظهور » امام(ع) اين نيست که بيعتي از جانب کسي بر عهدۀ ايشان نباشد ، تاثير اين امر « بيعت نداشتن از جانب هيچ کس » در غيبت امام(ع) به جعل و ارادۀ خداي متعال بوده واين که « شرط ظهور حضرت ، نبودن بيعت کسي بر عهدۀ ايشان است » ، نيز قرار داد خداوند مي باشد نه اين که ضرورت عقلي وعلّي و معمولي داشته باشد .

چهارمين علّت غيبت امام(ع) : اجراي سنّت هاي پيامبران گذشته
 
علّت چهارم : عامل ديگري که غيبت (ع) در بعضي احاديث به آن نسبت داده شده ، اين است که خداي متعال مي خواهد سنّت هاي انبياي گذشته را مورد واپسين وصي آخرين پيامبر جاري نمايد . امام صادق (ع) به سَدير فرمودند :
اِنّ لِلقائِمِ مِنّا غَيبَة يطُولُ اَمَدُها .
همانا قائم از ما « اهل بيت (ع) » غيبتي دارد که مدّت آن به طول مي انجامد .
سدير مي گويد : پرسيدم : اي پسر خدا ! علّت آن چيست ؟ فرمودند:
لِاَنّ اللهَ عَزَّ و جَلَّ أبي اِلّا أن تَجرِي فيه سُنَنُ الاَنبياءِ (ع) غَيباتِهِم و إنّه لابُدَّ له يا سَدير مِن استيفاءِ مُدَدِ غَيباتِهم ، قال اللهُ تَعالي : « لَتَر کَبُنَّ طَبَقاً عن طَبَقٍ » اَي سُنَنَ مَن کانَ قَبلَکم.
براي اين که خداي عزّوجل جز اين نخواسته است که سنّت هاي پيامبران در غيبت هايشان ، در مورد قائم (ع) جاري شود و اي سدير ! گريزي از کامل شدن مدّت زمان هاي غيبت هاي ايشان نيست .
خداوند متعال فرمود : همانا سوار ميشويد طبقه اي ، يعني بر سنّت هاي پيشينيان خود « سوار مي شويد » .
مقصود اين است که خداوند مي خواهد سنّت هاي پيامبران امّت هاي پيشين ، در وجود مقدّس امام زمان (ع) نيز جريان يابد و از آن جا که غيبت انبيا يکي از سنّت هاي رايج ميانشان بوده است ، پس بايد حضرت صاحب الامر (ع) نيز غايب شوند تا اين ارادۀ الهي محقّق گردد . توضيح مطلب اين که مطابق روايات ، بسياري از انبياي الهي ، در زمان خود از قومشان غايب شده بودند که در ميان ايشان مي توانيم از اين پيامبران نام ببريم : حضرت ادريس ، حضرت نوح ، حضرت صالح ، حضرت ابراهيم ، حضرت يوسف ، حضرت موسي ، حضرت شعيب ، حضرت الياس ، حضرت سليمان ، حضرت لوط ، حضرت دانيال ، حضرت عزيز و حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليهم السلام .
البتّه اين فرمايش « که سنّت‌هاي انبياي گذشته در امام زمان (ع) جاري مي شود » به معناي آن نيست که جزئيات ويژگي هاي انبيا در آن حضرت محقّق مي شود . چرا که بوده اند پيامبراني که از قوم خود غيبت نداشته اند ، مانند حضرت يعقوب و حضرت داود (ع) . پس اگر قرار باشد همۀ سنّت‌هاي همۀ انبياء در مورد امام عصر (ع) نيز جاري شود ، با توجّه به اين که برخي از ايشان غيبت نداشته اند ، مشخّص نمي شود که بايد امام زمان (ع) از مردم غايب شوند يا خير . لذا اين فرمايش امام صادق (ع) را بايد به صورت تعبّدي پذيرفت ، چرا که براي ما معلوم نيست که کدام سنّت از سنن انبياي الهي بايد در امام عصر (ع) جاري شود و اين کاملاً بستگي به مقصود گويندۀ اين حديث « امام صادق (ع) جاري شود » با ميل و سليقۀ خود به هر ويژگي موجود در هر يک از پيامبران گذشته ، منطبق کنيم .
امور مختلفي و متعدّدي دربارۀ انبياي امّت هاي پيشين جاري و ساري بوده است که هيچ دليل بر ضرورت وجود آنها در امّت اسلام نداريم . بنابراين هر چند ، لحن سخن امام صادق (ع) در تعبير « سنّت هاي انبياي گذشته » کلّي وعمومي است ، ولي مقصود ايشان « همۀ سنّت هاي پيامبران گذشته » با سور عمومي « لفظ همه » نيست و قضيه اي که فرموده اند ، اصطلاحاً موجبۀ کلّيه نمي باشد بلکه قضيۀ صورت «مهمله » دارد « يعني به کلّيه يا جزئيه بودن آن تصريح نشده است و قضيۀ مهمله در حکم يک قضيۀ جزئيه است .» پس مقصود نهايي امام صادق (ع) از فرمايش مورد بحث اين است که برخي از سنّت‌هاي انبياي گذشته بايد در امام عصر (ع) جاري گردد . حال براي تشخيص اين که کدام يک از سنّت هاي مورد نظر ايشان بوده است ، بايد در تک تک موارد به سخنان خود ائمّه (ع) مراجعه کنيم تا مصايق مورد نظرشان را در يابيم .
با توجّه به اين توضيحات ،  مي توان گفت که سخن امام صادق (ع) - که به صورت سر بسته و مجمل تعبير شده - در حقيقت به موارد خاصّي- که مورد نظر حضرات ائمّه (ع) مي باشد - تأويل و تحليل مي گردد . يعني مقصودشان از « سنّت هاي انبياي گذشته » چند سنّت خاصّ آنهاست که البتّه قطعاً يکي از آنها غيبت ايشان از مردم است . بنابراين مسأله از صورت کلّي و عمومي خارج مي شود وحالت جزيي و خاص پيدا مي کند . در اين صورت و آن چه به عنوان علّت غيبت امام (ع) مطرح شده ، بيان يک قاعدۀ کلّي و عام نيست و لذا مراد از حديث مزبور اين است که :« ارادۀ خداوند بر اين که سنّت غيبت انبياي گذشته در مورد امام عصر (ع) جاري گردد ، علّت غيبت ايشان است ». اين سخن هر چند که در پاسخ به سؤال از علّت غيبت بيان شده ، امّا در واقع علّت و سبب آن را بيان نمي کند و تنها توضيحي که مي دهد اين است که : « خداوند چنين خواسته است » از فرمايش امام صادق (ع) چيزي بيش از اين مقدار به دست نمي آيد. اگر بخواهيم اين مطلب را در قالب بيان علّت غيبت بيان کنيم ، بايد گفت که : علّت غيبت امام زمان (ع) ، ارادۀ الهي بر تحقّق اين امر است . 
با توجّه به اين تحليل ، مي توان گفت که رابطۀ اين علّت « ارادۀ خداوند » ومعلولش « غيبت امام زمان (ع) » يک رابطۀ عقلي و ضروري است ، چون وقتي خداوند چيزي را تکويناً اراده فرمايد ، عقل به ضرورت وجود آن حکم مي نمايد . امّا اين علّت چنان کلّي است که دانستن رابطۀ ضروري آن با معلولش  « غيبت امام زمان(ع) » ، به هيچ وجه باعث نمي شود که باب اظهار نظر عقلي دربارۀ چرايي غيبت باز شود . اگر امام (ع) غايب هم نبودند ، باز مي توانستيم و بايد علّت آن را ارادۀ خداوند بر تحقّق آن بدانيم . پس بيان چنين علّت‌هاي عام وکلّي – که با هر نوع حادثه‌اي اعمّ از وقوع غيبت وعدم آن سازگار است – اجازۀ هيچ نوع تحليل عقلي از غيبت امام (ع) را به انسان نمي‌دهد . بنابراين دانستن و ندانستن اين گونه علّت ها در بحث فعلي مفيد فايده زيادي نيست و آنها که به دنبال ارائه تحليل عقلي از غيبت امام (ه) هستند از امثال اين حديث طرفي نمي بندند . حدّاکثر استفاده از اين حديث اين است که امام (ع) ، به علّت ارادۀ الهي غيبت اختيار کرده و تا وقتي اين اراده باقي مي باشد ، غيبت ادامه پيدا مي کند و رفع آن هم فقط به ارادۀ الهي بستگي دارد وبس.

علّت پنجم : آخرين چيزي که به عنوان عامل مؤثر در غيبت امام (ع) ، در احاديث يافت مي شود ، اعمال ناشايست بندگان است که باعث سلب نعمت ظهور حضرت صاحب الزمان (ع) شده و در واقع به نوعي عقوبت گناهان مردم مي باشد . امام باقر (ع) فرمودند :
اِذا غَضِبَ اللهُ تبارَک و تَعالي علي خَلقِه نحّانا عن جِوارِهم.
هرگاه خداي متعال بر آفريده هاي خود« مردم » غضب نمايد ما« اهل بيت » را از مجاورت با آنها دور مي سازد .
از همين امام بزرگوار نقل شده که فرمودند :
همانا هرگاه خداوند مجاورت قومي را براي ما نپسندد ما را از ميان ايشان بيرون ميبرد.
حديث ديگر درهمين زمينه از امام امير المومنين (ع) نقل شده است که فرمودند :
بدانيد که زمين از حجّت خداي عزّوجل خالي نمي ماند . امّا خداوند ديدگان خلايق را از ديدن حجّتش - به خاطر ظلم و جور و زياده روي ايشان در حق خودشان - کور خواهد گردانيد .
از اين احاديث استفاده مي شود که سبب غيبت امام (ع) از ديدگان مردم، اعمال ناشايستي است که از ايشان سر ميزند و موجبات غضب الهي را بر آنها فراهم مي آورد . غضب خداوند ، باعث شده که نعمت هم جواري با امام زمان(ع) از مردم ثبت گردد اگر آنان به گونه‌اي عمل مي کردند که شايستگي درک حضور آشکار امام (ع)را از دست نمي‌دادند چه بسا خداوند اين نعمت عُظمي را از آنها دريغ نمي کرد. پس قطعاً يک عامل مؤثر در غيبت آن حضرت ،گناهاني است که انجام مي دهند . هر گناهي ، نوعي ظلم وزياده روي است که انسان در حق خود مي کند وباعث محروميت او از ديدار امام عصر(ع) مي گردد .
نکته ي مهمّي که در مورد اين عامل بايد توجّه کرد اين است که تاثير آن در غيبت امام (ع) به دليل عقل ثابت نمي شودو بين انجام گناه توسط مردم وغيبت امام زمان (ع) هيچ گونه رابطۀ ضروري عقلي وجود ندارد . از ادلّۀ نقلي هم چنين ضرورتي استفاده نمي شود . و روشن است که نه اعطاي نعمت‌هاي خداوند به مردم ، بر اساس لياقت وشايستگي آن بوده و نه سلب آنها لزوماً به علّت بي لياقتي ايشان است . بنابراين اگر بي لياقتي مردم را در غيبت امام  (ع)  مؤثر مي دانيم ، تنها به دليل وجود روايتي است از قبيل آن چه نقل کرديم وگرنه هيچ قاعده وقانون عقلي يا نقلي بر اين امر دلالت نمي کند . با اين ترتيب ، فرض اين که با وجود گناهان مردم ، امام (ع) غيبت اختيار نکنند ؛ هم يک فرض معقول است و هم با سنّت هاي خداوند تعارضي ندارد . به همين دليل مي توان گفت که براي رفع غيبت امام (ع) « يعني ظهور » نيز شايستگي و لياقت مردم هيچ ضرورتي ندارد .

حال که اين وجوه پنجگانه را در بيان علّت غيبت امام زمان(ع) توضيح داديم ، روشن مي شود که هيچ يک از اين ها نه علّت تامّه غيبت ونه علّت ناقصۀ آن « به اصطلاح فلسفي » هستند . اگر هر يک از اين علل يا همۀ آنها با هم ، علّت تامّۀ غيبت امام (ع) بودند ، مي توانستيم عقلاً دربارۀ حکمت غيبت اظهار نظر کنيم و به عبارت ديگر مي شد اين حکمت را پيش از ظهور بشناسيم ، امّا ازآن جا که به طور قطع حکمت اين امر پيش از ظهور منکشف نمي گردد ، لذا همان گونه که در ابتداي بحث اشاره شد ؛ اين علّت ها در واقع فوائد و آثار غيبت هستند ، در عين آن که استناد غيبت به هر يک از آنها يا مجموع آنها عقلاً و عرفاً صحيح است . البتّه تعبيري که براي بيان اين استناد به کار مي بريم در مورد اين پنج علّت متفاوت است .
نسبت به اوّلين و آخرين علّت - ترس از کشته شدن و گناهان بندگان - چنين تعبير مي کنيم که : « چون امام زمان (ع) از کشته شدن مي ترسيدند ، غيبت اختيار کرده اند . » و « از آن جا که بندگان اعمال ناشايستي انجام داده اند ، حضرت از ايشان غايب شده اند » در حالي که نسبت به سه علّت ديگر تعبير متفاوتي به کار مي بريم و مي گوييم : « خداوند امام زمان (ع) را از ديدگان مردم غايب نموده تا به اين وسيله آنان را امتحان نمايد » يا « امام (ع) غايب شده اند تا اين که بيعت از هيچ کس بر گردن نداشته باشند و « حضرت غيبت اختيار کرده اند تا سنّت خداوند در مورد پيامبران گذشته نسبت به ايشان جاري شود .»
در تعبير اوّل ، وجود علّت غيبت ، مقدّم بر خود آن است در حالي که در تعبير دوم تحقّق خود غايب حاصل مي شود . مثلاً ترس از کشته شدن ، مقدّم بر غيبت امام (ع) است در حالي که امتحان مردم يا جاري شدن سنّت پيامبران گذشته ، پس از وقوع غيبت تحقّق پيدا مي کنند . اين تفاوت را مي توانيم چنين تعبير کنيم که در مورد عامل اوّل و پنجم ،« حصول » آنها علّت غيبت هستند در حالي که نسبت به ديگر عوامل « تحصيل » آنها علّت غيبت مي باشند .

طرح علّت ششم غيبت و بررسي آن                                                    
                                                                              
پس از بيان و توضيح اين پنج علّت ، لازم به ذکر است که برخي از انديشمندان و صاحب نظران در بحث مهدويت ، علّت ديگري را بر اين علل افزوده اند ، که عبارت است از « ضايع نشدن ودايع الهي» .
مقصود از « ودايع الهي » مؤمناني هستند که در زمان غيبت امام عصر (ع) از اصلاب پدران کافر خود به دنيا مي آيند . يکي از آثار و نتايج غيبت ، ضايع نشدن اين ودايع الهی است . امّا رجوع به متون احاديثي که به اين مطلب دلالت دارند ، روشن مي کند که هيچ يک از آنها در مقام بيان علّت غيبت نيستند و صرفاً يکي از آثار و لوازم غيبت را بيان مي کنند . پس استناد غيبت امام (ع) به اين امر ، بي دليل البتّه در مباحث گذشته روشن نموديم که پنج علّت مطرح شده براي غيبت امام (ع) نيز چيزي بيش از آثار و لوازم غيبت را نمي‌رسانند ، ولي با توجّه به اين که علّت بودن آنها براي غيبت به دليل عقل نيست و تنها با تکيه بر فرمايش معصوم (ع) مي توانيم هر يک از آنها را عامل مؤثر در غيبت امام (ع) بدانيم ، پس در خصوص هر علّتي بايد دليل نقلي داشته باشيم تابتوانيم غيبت را به آن اسناد بدهيم . به اين خاطرکه در مورد « ضايع نشدن ودايع الهي » چنين دليل نقلي نداريم ، پس نمي توانيم اين امر را يکي از علل غيبت امام (ع) به شمار آوريم . « دقّت شود .» به طور کلّي غير از آن چه گفته شد ، مي توانيم آثار و فوايد ديگري هم براي غيبت امام عصر (ع) بشماريم . امّا علّت دانستن هر يک از آنها - به دليل اين که از لوازم و نتايج غيبت هستند - صحيح نمي باشند.