بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود عج
شهرستان بردسیر
پنجشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٦
معناي«علت » غيبت امام (ع) در احاديث ... نظرات() 

 

مي خواهيم ادله نقلي اين موضوع را مورد بحث قرار دهيم و به همين جهت به سراغ احاديثي مي رويم که هر يک علتي را براي غيبت امام زمان (ع ) مطرح کرده اند تا روشن شود که چه علت ها يا حکت هايي براي آن وجود دارد . البته مقصود ما از کلمه ي « علت» معناي اصطلاحي آن- که در اين بحث اطلاق آن جايز نيست - نمي باشد ، بلکه مراد از آن هر چيزي است که ائمّه(ع) در مقام تعليل امرغيبت فرمو ده اند . پيش از هرچيزي بايد مقصود از اين تعليل را - که در احاديث ، براي غيبت امام عصر (ع) به کار رفته – بيان کنيم ، تا روشن شود که آن چه در اين فصل اثبات مي گردد ، با آن چه در فصل گذشته عقلاً و نقلاً مردود دانستيم ، تعارضي ندارد.

در مباحث گذشته روشن شد که هم عقل از کشف علت غيبت عاجز و ناتوان است و هم احاديث ائمّه(ع) به صراحت ، غيبت را رازي سر به مهر دانسته اند که پيش از ظهور امام زمان (ع) گشوده نمي گردد . در اين صورت سؤالي که مطرح مي شود اين است که : « چگونه در احاديث ، علت هايي براي غيبت ذکر کرده اند در حالي که خود ائمّه سرّ غيبت را تا قبل از ظهور ، کشف ناشدني معرفي نموده و پرسش از آن را ممنوع دانسته اند ؟!»
اين پرسش ، پرسش مهمي است که پاسخ آن ، ديدگاه صحيح را – در فهم احاديثي که به طرح علت غيبت امام عصر (ع) پرداخته اند – روشن مي کند . در گذشته اين نکته را تذکر داده ايم که در بيان علت غيبت امام (ع) مقصود اين نيست که در صورت  وجود علت ، غيبت امام ضروري مي گردد و در صورت عدم آن  ، ظهور « عدم غيبت» ايشان ضرورت يابد . اين برداشت از تعليلي که در احاديث براي غيبت امام (ع) شده صحيح نيست ، بنابراين بايد گفت:
اولاً با استناد به ادله ي نقلي در اين زمينه مي توانيم نتيجه بگيريم که همه ي آن چه به عنوان علت غيبت فرموده اند  ، عامل مؤثر در اين غيبت امام (ع) بوده است  ، ولي اين تاثير ، ضرورت عقلي ندارد . يعني چنين نيست که هر يک از اين علل يا مجموع آنها ، عقلاً غيبت امام(ع) را ضروري کند . به تعبير ديگر ، مي توان گفت که عقلاً وجود هر يک از اين علت ها با عدم غيبت امام (ع) هم سازگار است ، بنابراين صرفاً با اتّکاء به فرمايش معصوم (ع) مي توانيم آن علت را در غيبت امام(ع) مؤثر بدانيم نه اين که مسا له از مستقلات عقليه باشد .
ثانياً چنين نيست که اگر هر يک از اين علت ها مرتفع شود يا همه با هم منتفي گردند ، ضرورتاً غيبت خاتمه يابد و ظهور واقع شود . به تعبير ديگر نمي توان گفت : « هر يک از اين علل ، علت ناقصه ي غيبت امام (ع) هستند . پس اگر همه با هم رفع شوند ، ديگر هيچ علتي براي غيبت نمي ماند و بنابراين ظهور حضرت ، قطعي مي گردد » چنين نيست . چرا که در غير اين صورت ديگر وجه و علت غيبت ، مخفي نخواهد بود ، و مي توانيم حکمت غيبت را حاصل جمع همه ي آن علت ها بدانيم ، در حالي که به فرمايش معصوم (ع) ، حکمت غيبت تا قبل از ظهور روشن نمي گردد . بنابراين مي توان فرض کرد که همه ي اين علت ها مرتفع شوند ، ولي غيبت خاتمه نيابد و ظهور واقع نشود .
با توجه به اين دو نکته ، مي توان گفت که مقصود از بيان علت در احاديثي که غيبت امام را توضيح داده اند ، روشن نمودن برخي از آثار و فوائد غيبت مي باشد. به اين معنا که غيبت حضرت ، داراي آن آثار و نتايج مي باشد؛ اماهيچ کدام به معناي اصطلاحي کلمه ،« علت » نيستند. اين مطلبي است که در نوشته ي يکي از اعاظم حوزه علميه به آن تصريح شده است :
آن چه بگوييم راجع به اسرار غيبت ، بيشتر مربوط به فوايد و آثار آن است و الّا
علت اصلي آن بر ما مجهول است . و اين است معناي احاديث شريفه اي که در
آنها تصريح شده به اين که سرّ غيبت آشکار نشود مگر بعد از ظهور.
حال با توجه به اين نکته ، به نقل و توضيح گزيده اي از احاديثي مي پردازيم که در مقام بيان علت غيبت امام(ع) ، وجوهي را ذکر کرده اند . آن چه با مراجعه به اين احاديث به دست مي آيد ،   پنج وجه مختلف است که براي هر کدام مؤيداتي هم وجود دارد . ما در اين جا به نقل نمونه هايي از هر وجه ، که صراحت بيشتري در تعليل غيبت امام(ع)  دارد ، اکتفا مي کنيم . لازم به ذکر است که غير از اين پنج دليل ، وجوه ديگري هم در کلمات برخي از بزرگان و دانشمندان ذکر شده ، ولي چون صراحت يا ظهوري در بيان علت غيبت ندارند  ، از نقل آنها خودداري مي کنيم.