بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود عج
شهرستان بردسیر
جمعه ۸ شهریور ۱۳۸٧
  ... نظرات() 

غبار چرخ زمان ، آینه ی انتظار را تیره نکرد . ظهور هزار ستاره ، از شُکُوه حضور تو نَکاست .  کودکانه ترین بهانه های دل ، تو را آرزومندند ، پیران تو را می جویند و جوانان تو را فریاد می کشند . امروز بهانه ی گریستن ، تویی ، بهای بودن ، تویی . سرزمین اجابت ، دعای توست . فواره ها ، دستان دعاخیز منند . گریه ، دشت زلال بی قراری هاست . آه ! که فرشته ی انتظار ، چه پر بسته و شکسته بال است !  

   فرج افسانه ترین غزل مکتب وقوع شده است و من : تبه شده سامانی ، افسانه ی رسیده به پایانی . دیروز را به خاطر سپردن نمی یارم . امروز را تتمه ی دیروز کرده ام و فردا .........  گفته اند که نیامده ، فریاد مکن .

  آه ! ای شکوهمندترین قله ی رجا ! انگشت مهر به لب لعل تر کن و صفحه ای چند از برابر چشم بگذران . نمی خواهم امروز را که فردا نیست ، بیش از این روی در روی نشینم . و فردا را چه زیبا به نام  تو آذین بسته اند !    من  همیشه فردا را بیشتر از دیروز دوست داشته ام و صمیمی تر از امروز .  فردا ، قاب نقره فامی است که عکس تو را در آغوش دارد ، می بوسد ، می نوازد ، می بوید و می گرید . من میان حضور و ظهور تو سرگردانم ، نمی دانم از تو کدام را بخواهم ؟   غریبانه می گریم ، اما ، آشنا ترین گریه ی این فصلم ;  خموشانه می مویم ، اما ، بلندترین آواز این « درآمد »م .   مرا که از تو یک نگاه وام دارم ، وامدارهزار تیر نگاه شرم آگین مکن .   وامدار عروسکسازان خیمه شب باز مخواه !   به حرمت جمعه هایی که شمرده ام ;  به پاس شبهایی که از روز نشناخته ام .   تو را فریاد کشیدن ، به گوارایی نوشیدن آب است .   تو را جستن ، معقول تر است از جستن پیری عصایش را و یا جوانی ، دل رمیده ی بی قرارش را ...

دیگر به  نرگسهای باغ سلام نمی کنم ، هیچ یاسی را خیره نمی شوم ، هیچ اقبالی را نمی بوسم ، من تمام شده ام ، بیا !  آیا دلتنگ ندبه های من نیستی ؟  آیا ندبه های مرا از این دلتنگ تر می خواهی ؟

من تمام شده ام ، بیا ! بیا .