بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود عج
شهرستان بردسیر
سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦
اطلاعيه ی شماره ی (۲) ... نظرات() 

در ایام  میلاد پربرکت و نوران

ولینعمت ایرانیان

علی ابن موسی الرضا (ع)

جشن بزرگ میلاد همراه با

 افتتاحیه ی بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)

 

یکشنبه ۴/۹/۱۳۸۶

تالار گلها ( هتل سجاد)

ساعت ۱۵

 

سخنران جناب آقای خاکساری مدیر عامل بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) استان کرمان

 

سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦
مهدويت ... نظرات() 

بینش مهدوی

مهدویت، یعنی منت والای خداوند هستی بر مستضعفان زمین.

مهدویت، یعنی جلوه ی تام و تمام رحمت، نعمت و حکمت ربانی بر ابنای  آدم.

مهدویت، یعنی افشای راز سر به مهر سجده ملائک بر عزیزترین مخلوق خداوند.

مهدویت، یعنی تجلی حقیقت مقام خلیفة اللهی انسان بر روی زمین.

مهدویت، یعنی پایان شب سرد و فسرده ظلمت و آغاز صبح راستین روشنایی.

مهدویت، یعنی بستر شکوفایی نهانترین استعدادهای اهالی زمین و زمان.

مهدویت، یعنی سرآغاز رویش فصلی دوباره برای تجربه زیستنی دوباره.

مهدویت، یعنی راه رفتن برای رسیدن.

مهدویت یعنی کشتی نجات بر ساحل رستگاری.

مهدویت، یعنی تنهاجاده منتهی به آرمان شهر نبوی.

مهدویت، یعنی جامه زیبای عدالت اولین امام بر بلندای قامت آخرین امام.

مهدویت، یعنی اهتزاز پرچم سرخ شیعه بر بلندای قله اسلام.

مهدویت، یعنی امتداد حماسه شکوهزاد عاشورا در کربلای آخر الزمان.

مهدویت، یعنی حکومت یکپارچه عدل بر رفتار تمامی انسانها.

مهدویت، یعنی میعادگاه تحقق تمامی آمالها و آرمانهای بشری.

مهدویت، یعنی پایان قصه پرغصه رنج آدمی در دفتر تاریخ.

مهدویت یعنی، استیفای حقوق حقه تمامی محرومان و ضعیف نگاه داشتگان زمین.

مهدویت یعنی مرگ تمامی رنجها، اندوه ها، ظلمت ها، ستمها، پلیدیها و زشتیها.

و بالاخره ...

مهدویت، یعنی:

کلمه توحید که با ولایت امامی عادل تجلی خواهد یافت

جمعه ٢٥ آبان ۱۳۸٦
علل غيبت امام زمان (عج) ... نظرات() 

علت اول : نخستين علتي که شايد بيش از ساير علت ها ، در خصوص غيبت امام عصر (ع) مورد تاکيد قرار گرفته ، « ترس از کشته شدن » است . در احاديث منقول از مرحوم کليني (در کتاب شريف «کافي ») و مرحوم صدوق (در کتاب گران قدر«کمال الدين  ») و مرحوم نعماني(در کتاب ارزشمند «الغيبة») اين علت در موارد متعددي بيان شده است . به عنوان نمونه زراره از امام صادق(ع) نقل مي کند که به او فرمودند :

يا زُرارَة لابُدَّ لِلقائِم مِن غَيبَة .
اي زراره قطعاً حضرت قائم (ع) غيبتي دارد.
زراره مي گويد مي گويد پرسيدم : و لِمَ ؟ - چرا؟ - حضرت فرمودند:
يخافُ علي نَفسِهِ- و اَومَأَ بِيدِه الي بَِطنِه .
بر جانش مي ترسد(و با دست خود اشاره به شکمشان کردند).
آن چه از حديث فوق استفاده مي شود اين است که يکي از عوامل مؤثر در غيبت امام عصر(ع) ترس آن حضرت بر جان مبارک خويش بوده است . البته ترس امام  (ع) بر جان مبارک خويش، همچون ترسي که انسان هاي عادي دارند و از کشته شدن
 مي هراسند ، نمي باشد . امام(ع) به خاطر کسب رضاي خدا وند و به عنوان انجام يک عبادت بسيار مهم ، برحفظ جان خود مراقب و نسبت به آن نگران هستند . بنابراين امام (ع) از اين جهت که خداي متعال ، کشته شدن ايشان را نمي پسندد، « خوف از قتل» دارند .  به هر حال با توجه به آن چه در مقدمه ي بحث بيان شد ، تاثير اين عامل در غيبت امام(ع) ضرورت عقلي ندارد .
توضيح مطلب اين که هر چند با غيبت امام(ع) جان ايشان حفظ مي شود ، اما اگر امام صادق  (ع)  يا معصوم ديگر نفرموده بودند ، عقلاً نمي توانستيم کشف کنيم که يکي از علل غيبت امام (ع) حفظ جان شريف آن حضرت است ، زيرا اين امر (تاثير عامل «هراس از قتل»در ايجاد غيبت ) از مستقلات عقليه نيست و به لحاظ عقلي ، تنها راه جان مبارک امام (ع)  ، غيبت ايشان نمي باشد. به تعبير ديگر عقلاً مي توان فرض کرد که امام  (ع)  ظاهر باشند ، اما خداوند جان ايشان را به طريق ديگري – همچون معجزاتي که گه گاه در عصر ساير ائمّه (ع)  رخ مي داد – حفظ نمايد . پس به دليل عقلي نمي توان گفت که حفظ جان امام  (ع)  ، غيبت ايشان را ضروري و واجب نموده است . به همين جهت تاکيد مي کنيم که علت بودن حفظ جان براي غيبت امام(ع)  ، بايد فقط با ادله نقلي ثابت شود. 
با روشن شدن اين نکته ، بطلان اين سخن روشن مي شود که :
     آن چه را به طور قطع مي توان سبب غيبت امام(ع)  دانست ، ترس ايشان بر جان       
      خويش است ... و هر گاه بر جان خود بترسد ، غيبت ايشان واجب مي شود.
نويسنده ي بزرگوار اين عبارات براي اثبات گفتار خود به ادلّه ي نقلي استناد نفرموده و صحّت آن را عقلي مي داند واين دقيقاً همان چيزي است که مورد اشکال و ردّ ماست . البتّه ايشان در فصل ديگري از کتاب خود بعضي از احاديثي را نقل کرده اند که دالّ بر اين علّت هستند ، امّا استشهاد به اين نقل براي تاييد گرفتن از ادلّه ي نقلي است نه استدلال و استناد به آنها.
با توجّه به اين نکته ي دقيق مي توان گفت که بين اين علت « ترس از جان » و غيبت امام (ع)  رابطۀ عليت اصطلاحي وجود ندارد . اين رابطه وقتي برقرار است که وجود علّت ، وجود معلول را ضروري مي کند « البتّه وقتي علّت ، علّت تامّه باشد» و نيز تا علت رفع نشود ، معلول هم قابل رفع نباشد « که اين هم در علّت تامّه و هم ناقصه صادق است ». امّا در اين جا هيچ يک از دو قضيه صادق نيستند . از طرفي وجود ترس بر جان ، غيبت امام (ع)  را عقلاً واجب نمي کند « که توضيح آن گذشت » و از طرف ديگر چنين نيست که براي رفع غيبت امام  (ع)  از ميان رفتن ترس ايشان ضروري باشد . لذا اين رابطه از هيچ طرف برقرار نيست . به تعبير ديگر شرط عقلي ظهور امام زمان (ع)  ، اين نيست که ايشان ترسي بر جان خود نداشته باشند . اين مطلب بسيار مهم و دقيقي است که به عنوان نتيجه ي بحث فعلي بايد مغتنم شمرده شود .

علت دوم : علّت ديگري که در احاديث براي غيبت امام زمان (ع)  بيان شده ، آزمودن مؤمنان از سوي خداوند متعال است . البتّه آزمايش الهي براي اين نيست که خداوند ، به آن چه در مورد اهل ايمان نمي داند ، آگاه شود . چنين فرضي در مورد خداوند متعال عقلاً منتفي است . ما در فصل گذشته معناي صحيح امتحان الهي را با نقل فرمايش از اميرالمومنين (ع)  روشن ساختيم .
اکنون ماهم با توجه به همان معنا مي توانيم دومين عامل مؤثّر در غيبت امام (ع)  را توضيح دهيم . اميرالمومنين(ع)  فرمودند :
أما وَ اللهِ لَاُقتَلَنَّ أنا و اِبناي هذانِ و لَيبعَثَنَّ اللهُ رَجُلاً مِن وُلدي في آخِرِ الزّمانِ يطالِبُ    بِدِمائِنا و لَيغيبَنَّ تَمييزاً لِاَهلِ الضَلالَةِ حتّي يقُولَ الجاهِلُ: ما لِلّهِ في آلِ محمّدٍ حاجَة.
بدانيد ، قسم به خدا يقيناً من واين دوپسرم « حسن وحسين  (ع)  » کشته مي شويم و خداوند مردي از فرزندان من را درآخرالزّمان خواهد فرستاد که از ما خونخواهي مي کند واو يقيناً از مردم پنهان مي گردد تا اهل گمراهي را « از ديگران » جدا کند و چنان مي شود که فرد نادان مي گويد : خداوند« براي هدايت و دستگيري خلائق » نيازي به آل محمّد (ع)  ندارد .
تعبير « تمييز » در اين حديث شريف ، علّت غيبت امام عصر (ع)  را بيان مي کندو با توجّه به معنايي که از امتحان الهي بيان شد ، جدا کردن اهل حق از اهل باطل ، هدفي است که خداوند از امتحانش اراده مي فرمايد . جدا شدن گمراهان ، باعث اتمام حجّت بر ايشان هم مي شود که نتيجه ديگري در پي امتحان خداوند است . آنها در روز قيامت هيچ عذري در  پيشگاه الهي در مورد کارهاي خلاف خود نخواهند داشت .
تعبير «امتحان » نيز در مورد غيبت امام (ع)  در احاديث به کار رفته است . حضرت موسي بن جعفر (ع)  فرمودند :
إنّه لابُدَّ لِصاحِبِ هذا الاَمرِ مِن غَيبةٍ... إنّما هِي مِحنَةُ مِنَ اللهِ عزَّ و جَلَّ امتَحَنَ بها خَلقَه.
همانا قطعاً صاحب اين امر ، غيبتي دارد ... اين امر چيزي نيست جز امتحاني از جانب خداي عزّوجل که آفريدگانش را به وسيله
آزمايش مي کند.
هر چند که امتحان در اين حديث براي همه ي آفريدگان خدا مطرح شده است ولي بيشتر از ديگران ، شيعيان در معرض اين امتحان قرار دارند . امام صادق  (ع)  پس از اين که از غيبت امام زمان (ع)  به زراره خبر دادند ، فرمودند :
غَيرَ اَنَّ اللهَ عَزَّ و جَلَّ يحِبُّ اَن يمتَحِنَ الشيعةَ
ولي خداي عزّوجل دوست دارد که شيعيان را امتحان کند.
آري امتحان اصلي وسخت ، براي شيعيان رخ مي دهد تا روشن شود کداميک از آنان در زمان غيبت از اعتقاد کامل و صحيح – نسبت به امامشان – دست بر نمي دارد ووظايف خويش را در قبال ايشان به خوبي انجام مي دهند . آنها که در اين امتحان شکست مي خورند ، در زمرۀ اهل ضلالت و گمراهي قرار مي گيرند .
در مورد اين عامل دوم «امتحان » نيز مي توانيم توضيحي شبيه به علت پيشين مطرح کنيم با اين بيان که تاثير اين عامل نيز در غيبت امام (ع) ضرورت عقلي ندارد و صرفاً به اعتبار ادلّه ي نقلي است که از آن سخن مي گوييم . عقلاً مي توانيم فرض کنيم که خداوند شيعيان را بدون غيبت امامشان امتحان مي کرد ،  لذا لازمۀ عقلي  امتحان الهي ، غيبت امامشان نيست و راه هاي ديگري نيز براي امتحان خداوند وجود داشته است . پس اين که « امتحان الهي علّت غيبت امام عصر (ع) است» امري نيست که از مستقلّات عقليه به حساب آيد ، لذا است که تنها به اتّکاء ادلّۀ نقلي مي توانيم از آن سخن بگوييم .  پس هر گونه توجيهي که بخواهد غيبت امام زمان   (ع) را به دليل امتحان الهي ، ضروري عقلي بداند ، مردود است.

پنجشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٦
معناي«علت » غيبت امام (ع) در احاديث ... نظرات() 

 

مي خواهيم ادله نقلي اين موضوع را مورد بحث قرار دهيم و به همين جهت به سراغ احاديثي مي رويم که هر يک علتي را براي غيبت امام زمان (ع ) مطرح کرده اند تا روشن شود که چه علت ها يا حکت هايي براي آن وجود دارد . البته مقصود ما از کلمه ي « علت» معناي اصطلاحي آن- که در اين بحث اطلاق آن جايز نيست - نمي باشد ، بلکه مراد از آن هر چيزي است که ائمّه(ع) در مقام تعليل امرغيبت فرمو ده اند . پيش از هرچيزي بايد مقصود از اين تعليل را - که در احاديث ، براي غيبت امام عصر (ع) به کار رفته – بيان کنيم ، تا روشن شود که آن چه در اين فصل اثبات مي گردد ، با آن چه در فصل گذشته عقلاً و نقلاً مردود دانستيم ، تعارضي ندارد.

در مباحث گذشته روشن شد که هم عقل از کشف علت غيبت عاجز و ناتوان است و هم احاديث ائمّه(ع) به صراحت ، غيبت را رازي سر به مهر دانسته اند که پيش از ظهور امام زمان (ع) گشوده نمي گردد . در اين صورت سؤالي که مطرح مي شود اين است که : « چگونه در احاديث ، علت هايي براي غيبت ذکر کرده اند در حالي که خود ائمّه سرّ غيبت را تا قبل از ظهور ، کشف ناشدني معرفي نموده و پرسش از آن را ممنوع دانسته اند ؟!»
اين پرسش ، پرسش مهمي است که پاسخ آن ، ديدگاه صحيح را – در فهم احاديثي که به طرح علت غيبت امام عصر (ع) پرداخته اند – روشن مي کند . در گذشته اين نکته را تذکر داده ايم که در بيان علت غيبت امام (ع) مقصود اين نيست که در صورت  وجود علت ، غيبت امام ضروري مي گردد و در صورت عدم آن  ، ظهور « عدم غيبت» ايشان ضرورت يابد . اين برداشت از تعليلي که در احاديث براي غيبت امام (ع) شده صحيح نيست ، بنابراين بايد گفت:
اولاً با استناد به ادله ي نقلي در اين زمينه مي توانيم نتيجه بگيريم که همه ي آن چه به عنوان علت غيبت فرموده اند  ، عامل مؤثر در اين غيبت امام (ع) بوده است  ، ولي اين تاثير ، ضرورت عقلي ندارد . يعني چنين نيست که هر يک از اين علل يا مجموع آنها ، عقلاً غيبت امام(ع) را ضروري کند . به تعبير ديگر ، مي توان گفت که عقلاً وجود هر يک از اين علت ها با عدم غيبت امام (ع) هم سازگار است ، بنابراين صرفاً با اتّکاء به فرمايش معصوم (ع) مي توانيم آن علت را در غيبت امام(ع) مؤثر بدانيم نه اين که مسا له از مستقلات عقليه باشد .
ثانياً چنين نيست که اگر هر يک از اين علت ها مرتفع شود يا همه با هم منتفي گردند ، ضرورتاً غيبت خاتمه يابد و ظهور واقع شود . به تعبير ديگر نمي توان گفت : « هر يک از اين علل ، علت ناقصه ي غيبت امام (ع) هستند . پس اگر همه با هم رفع شوند ، ديگر هيچ علتي براي غيبت نمي ماند و بنابراين ظهور حضرت ، قطعي مي گردد » چنين نيست . چرا که در غير اين صورت ديگر وجه و علت غيبت ، مخفي نخواهد بود ، و مي توانيم حکمت غيبت را حاصل جمع همه ي آن علت ها بدانيم ، در حالي که به فرمايش معصوم (ع) ، حکمت غيبت تا قبل از ظهور روشن نمي گردد . بنابراين مي توان فرض کرد که همه ي اين علت ها مرتفع شوند ، ولي غيبت خاتمه نيابد و ظهور واقع نشود .
با توجه به اين دو نکته ، مي توان گفت که مقصود از بيان علت در احاديثي که غيبت امام را توضيح داده اند ، روشن نمودن برخي از آثار و فوائد غيبت مي باشد. به اين معنا که غيبت حضرت ، داراي آن آثار و نتايج مي باشد؛ اماهيچ کدام به معناي اصطلاحي کلمه ،« علت » نيستند. اين مطلبي است که در نوشته ي يکي از اعاظم حوزه علميه به آن تصريح شده است :
آن چه بگوييم راجع به اسرار غيبت ، بيشتر مربوط به فوايد و آثار آن است و الّا
علت اصلي آن بر ما مجهول است . و اين است معناي احاديث شريفه اي که در
آنها تصريح شده به اين که سرّ غيبت آشکار نشود مگر بعد از ظهور.
حال با توجه به اين نکته ، به نقل و توضيح گزيده اي از احاديثي مي پردازيم که در مقام بيان علت غيبت امام(ع) ، وجوهي را ذکر کرده اند . آن چه با مراجعه به اين احاديث به دست مي آيد ،   پنج وجه مختلف است که براي هر کدام مؤيداتي هم وجود دارد . ما در اين جا به نقل نمونه هايي از هر وجه ، که صراحت بيشتري در تعليل غيبت امام(ع)  دارد ، اکتفا مي کنيم . لازم به ذکر است که غير از اين پنج دليل ، وجوه ديگري هم در کلمات برخي از بزرگان و دانشمندان ذکر شده ، ولي چون صراحت يا ظهوري در بيان علت غيبت ندارند  ، از نقل آنها خودداري مي کنيم.

دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦
تبريک ... نظرات() 

فرصتی ده تا ثنا خوانت شوم  

حضرت معصومه قربانت شوم

حضرت معصومه ای اخت رضا

تمام هستی ام مال شما

ميلاد عمه ی امام زمان(عج)

 حضرت معصومه (عليه السلام) مبارک باد.

جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦
اسامى و اوصاف و القاب حضرت مهدى عليه السلام ... نظرات() 

اسامى و اوصاف و القاب حضرت مهدى عليه السلام


 مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... . «نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132.»
كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦
دعای عهد ... نظرات() 

 

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِالْعَظيمِ وَ رَبَّ الْكُرْسىِّ الرَّفيعِ وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ وَ مُنْزِلَ التَّوْريةِ وَالاِْنْجيلِ وَالزَّبُورِ وَ رَبَّ

الظِّلِّ وَالْحَرُورِ وَ مُنْزِلَ الْقُرْانِ الْعَظيمِ وَ رَبَ‏الْمَلاآئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ وَالاَْنْبِيآاءِ والْمُرْسَلينَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

بِوَجْهِكَ الْكَريمِ وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ يا حَىُّ يا قَيُّومُ اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى اَشْرَقَتْ بِهِ

السَّمواتُ وَالاَْرَضُونَ وَ بِاسْمِكَ الَّذى يَصْلَحُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَالاْخِرُونَ يا حَيًّا قَبْلَ كُلِّ حَىِّ وَ يا حَيًّا بَعْدَ كُلِّ حَىٍّ وَ

يا حَيًّا حينَ لا حَىَّ يا مُحْيِىَ الْمَوْتى وَمُميتَ الاَْحْياءِ يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الاِْمامَ الْهادِى

الْمَهْدِىَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِكَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ وَ عَلى ابائِهِ الطّاهِرينَ عَنْ جَميعِ الْمُؤمِنينَ وَالْمُؤمِناتِ فى

مَشارِقِ الاَْرْضِ وَ مَغارِبِها سَهْلِها وَ جَبَلِها بَرِّها وَ بَحْرِها وَ عَنّى وَ عَنْ والِدَىَّ مِنَ‏الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللّهِ وَ

مِدادَ كَلِماتِهِ وَ مـا اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَ اَحاطَ بِهِ كِتابُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يَوْمى هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ

اَيـّامى عَهْدًا وَ عَقْدًا وَ بَيعَْةً لَهُ فى عُنُقى لا اَحُولُ عَنْها وَ لا اَزُولُ اَبَدًا اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ

وَالذّآبّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ اِلَيْهِ فى قَضآءِ حَوائِجِهِ وَاْلمُمْتَثِلينَ لاَِوامِرِهِ وَالْمُحامينَ عَنْهُ وَالسّابِقينَ اِلى

اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَيْنى وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا

فَاَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤتَزِرًا كَفَنى شاهِرًا سَيْفى مُجَرِّدًا قَناتى مُلَبِيًّا دَعْوَةَ الدّاعى فِى الْحاضِرِ وَالْبادى

اَللّهُمَّ اَرِنِى الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ وَاكْحُلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ مِنّى اِلَيْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ

وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُكْ بى مَحَجَّتَهُ وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ وَ اشْدُدْ اَزْرَهُ وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ وَ اَحْىِ بِهِ عِبادَكَ فَاِنَّكَ

قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرَّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِى النّاسِ فَاَظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَابْنَ بِنْتِ

نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِكَ حَتّى لايَظْفَرَ بِشَىْ‏ءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلاّ مَزَّقَهُ وَيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ وَاجْعَلْهُ

اللّهُمَّ مَفْزَعًا لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ وَ نـاصِرًا لِمَنْ لايَجِدُ لَهُ ناصِرًا غَيْرَكَ وَ مُجَدِّدًا لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْكامِ كِتابِكَ وَ

مُشَيِّدًا لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِكَ وَ سُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَاْسِ

الْمُعْتَدينَ اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّدًا صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بِرُؤيَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَمِ اسْتَكانَتَنا

بَعْدَهُ اَللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ اِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيدًا وَ نَريهُ قَريبًا

بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

 پس سه مرتبه دست بر ران راست خود ميزنى و در هر مرتبه مى‏گويى:

 اَلْعَجَلْ اَلْعَجَلْ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ

 

 

 

شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٦
تمهيدات ظهور (۶) ... نظرات() 

 

همزمان با شهادت امام صادق (ع) ششمين جلسه ي از سري مباحث
    
      
       
 
  تمهيدات ظهور
سخنران : حجت السلام و المسلمين عليزاده
زمان : دوشنبه 14/8/1386 بعد از نمازوغرب و عشاء                                                        
 مكان : مسجد جامع شهرستان بردسير 
شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٦
دلتنگی ... نظرات() 

مولای عزيزم  ..   سلام

عصر جمعه ی دلگيری بود .

 خيلی دلگير   و همانند هميشه همان حس غريب    حس غريبی که هميشه با من است

اما   غربت جمعه ها چيز ديگريست ...........

درود بر آفريننده ی مهدی (عج)   که چه زيبا غربت آدينه ها را د ردل آدمی نهاد    که بدانند

    او خواهد آمد ..........

     او خواهد آمد

مولای من       ندبه را ... عهد را .... به اميد آمدنت می خوانم

                            می خوانم و می خواهم که بيايی

     بيايی که ..........

براستی چه می خواهم از آمدنت ؟!!!!

    دم دم های غروب بود      با دلتنگی برای عشقم اشک می ريختم

   ناگهان غوغايی به پا شد  مولايم . مهدی ....... و فرياد برآوردم   توکجايی ....توکجايی

عجيب دل تنگی غربی شد برای شما         و بعد ها که فکر می کردم به اين حال غريب

به ياد آوردم استاد ادبياتی را که می گفت :    عشق مجازی مقدمه ای است برای عشق الهی

و حال می دانم       عشق می خواهم از آمدنت

                               چون ديگر بدون عشق نمی توان زيست

اللهم عجل لوليک الفرج

یکشنبه ٦ آبان ۱۳۸٦
چند عکس زيبا ... نظرات() 

یکشنبه ٦ آبان ۱۳۸٦
  ... نظرات() 
جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦
  ... نظرات() 
جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦
  ... نظرات() 

    

جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦
  ... نظرات() 
 

بسم رب المهدي

مولا جان سلام....

گويا امروز هم سر آمدن نداري

و جمعه را مبدل به بدترين روز هفته ام كردي ،

بس كه انتظار دارم و جمعه را مي گذرانم،

دلم گرفته مولا جان......

حلا ديگر جمعه ها را با ياد تو مي گذرانم

 با ياد تو و براي تو..،

مولا جان......!!!

عصر جمعه ي دلگيريست ،

 آقا ي من اين ساعات چه سخت است.

يعني مي شود...

مي شود...؟

 در اين ساعات باقي مانده ي روز صداي شما ،

گوش ناقابل مارا نوازش دهد،

يعني مي شود؟

اگر از لياقت خود بگويم نه

ولي اگراز لطف خداي و مهرباني شما بگويم بله

ميشود الهي بشود.

 

عجل علي ظهورك

                                        آمين آمين آمين آمين آمين